خرید بک لینک
پیچ راهرو دومی را که پیچیدم؛ جلو چشم هایم فقط یک حجم آبی دیدم. حجم آبی را با دست هایم محکم گرفتم تا سیاهی جلوی چشم هایم تمام شود و توی همین لحظه غُر غُر های اول صبح مامان یادم آمد، اصرار بر صبحانه خوردنم که سرم گیج نرود. حجم آبی تکان می خورد. دست هایم را انداختم سرم را بالا تر بردم. فاصله گرفتم. میشناختمش مردِ مهربان روزهای نه چندان دور را با همان لبخند همیشگی اش. میان خنده هایش :" گفت عاشقیا!" ز

برچسب: گُنگِ,خواب,دیده, نویسنده: سارا خلیلی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 13:07

سه شنبه ۷ شهریور ۹۶ چشم هایش که باز می شود، با بگو و بخند و بی خیالی طی کردن دل داری اش می دهم. روزها دست اش را می گیرم آنقدر می چرخانمش که خسته شود، روزِ روشن سرش شیره می مالم با وعده و وعیدهای الکی، شب که می شود به بهانه ی خستگیِ روز میخوابانمش؛ تا سوال پیچم نکند. چشم هایش را که می بندد، نگاهش می کنم و نگرانش می شوم.خودِ بی نوایم را دوست دارم؛ خیلی بیشتر. پا به پایم می آید و صدایش در نمی آید. خو

برچسب: نوایم, نویسنده: سارا خلیلی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 0:08

مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ ) تیر ۱۳۹۶ ( ۱ ) خرداد ۱۳۹۶ ( ۲ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۳ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۱ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱ ) بهمن ۱۳۹۵ ( ۳ ) دی ۱۳۹۵ ( ۳ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۳ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۳ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۵ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۱ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۸ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۶ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۸ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۸ ) اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۲ ) بهمن ۱۳۹۴ ( ۱۷ ) دی ۱۳۹۴ ( ۴ ) آذر ۱۳۹۴ ( ۹ ) آبان ۱۳

برچسب: علامت,سوال, نویسنده: سارا خلیلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:42

صفحه بندی